سيد محمد باقر برقعى
2261
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بىپناهان را دهى در سايهپوش گل پناه * بهر مرغان بهارى آشيان اى شهر گل در كنارت چشمهء زمزم بود يا زندهرود * يا كه دارى شط نورى در ميان اى شهر گل بىسبب اهل جهان نصف جهانت خواندهاند * بلكه دارد جلوه در نصف جهان اى شهر گل افكنى تا فرش گل در راه بىبرگ و بران * برگ گل ريزى به ره چون پرنيان اى شهر گل همچو ما بهر جگرخونان از غم تنگدل * صد چمن دارى شكفتن آرمان اى شهر گل تا دل غمديدگان را خالى از غمها كنى * روحبخش چون بهارى بىخزان اى شهر گل سينهء پرنور پاكانى ، سحر را جلوهاى * همچو خورشيدى به زير آسمان اى شهر گل كهكشانها مشت گرد از خاك صحراى تواند * خاكيانت برتر از افلاكيان اى شهر گل از هنر نامت به خط نورها شد نقش عرش * چون تو كو گردوننشين گردوننشان اى شهر گل خرّمى ، خوبى ، خوشى ، خاصى ، چو بزم اهل دل * اى گلستان اى بهاران بوستان اى شهر گل سبزههايت مخمل سبزند چون فرش حرير * برگ گلهايت چو بال طوطيان اى شهر گل منزل گلپوش مطلب در ديار سبز توست * هست در هر كوچهات صد كاروان اى شهر گل باد را از گرد خالى ساز و كن لبريز عطر * بىنصيبان را به مطلبها رسان اى شهر گل زخمها را التيام از پنبهء مهتاب توست * نوشداروى دل اى دار الامان اى شهر گل